باز باران با ترانه

هوا این روزها نافرم دونفره شده است و ما هم هی با همسرجان شرکت ها را میپیچانیم ( چقدر ادبی ِ‌این واژه مسخره است !‌میپیچونیمش دیگه !‌) و میرویم قدم زدن .  و صد البته قدم زدن در بازارها و پاساژهای هوس انگیز پر خرج هم هست. صبح تو ترافیک یک روز ِ‌مه گرفته و بارانی یاد این شعر "گلچین گیلانی " افتادم. شعر کتاب چهارم دبستان.

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان

میخورد بر بام خانه

یادم آمد روز باران

گردش یک روز شیرین

...

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی خواه تیره

خواه روشن

هست زیبا ،‌هست زیبا

یادش به خیر. چقدراین شعر رو دوست نداشتم و الان که معناش رو درک میکنم چقدردوستش دارم.

عاشق روزهای  بارونی ام. عاشق نمش. عاشق بوی خاک و برگ های بارون خورده . عاشق مه و هوای گرفته اش. عاشق بارونی ها و چکمه هاش که کلی آدم رو خوش تیپ میکنه . عاشق این روزهام...

   + ریحانه - ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩