خان در راه

شبیه به لعبت الملوک وقتی بلوتوس برایش شعر میخواند ذوق میکنم وقتی می آیم نظرات آخرین پستم را بخوانم و میبینم نه اثری از نظر است و نه پست !‌من از قدیم و ندیم ارادت خاصی به پرشین بلاگ داشتم که الان ارادتم کاااامل شد!‌

روزی مردی از راهی میگذشت. در راه گرسنه شد و خربزه ای را که داشت برید و نیمی از آن را خورد و گفت نیم دیگرش را میگذارم که با خود فکر کنند که خانی از این جا گذشته و نیم خربزه خود را به جا گذاشته. کمی به خربزه نگاه کرد و دلش نیامد از آن بگذرد. نیم دیگر را خورد وبا خود گفت " حالا هرکس رد شود فکر میکند که خانی رد شده و ندیمی داشته و نیم خربزه را خودش خورده و ربعش را ندیمش خورده " .مجددا دلش نیامد و آن باقیمانده را هم خورد. فکر کرد اگر الان کسی رد شود و پوست و تخم خربزه را ببیند میفهمد که خانی رد شده و دو ندیم داشته و خربزه را خورده اند و پوست و تخمش را گذاشته اند.

مجددا دلش نیامد از تخم ها بگذرد آنرا هم خورد و گفت حالا همه فکر میکنند خانی بوده و دو ندیمی و چهار پایی که خربزه را خورده اند و تخمش را استرش خورده است و پوستش را گذاشته اند.

کمی نگاه کرد به پوست و پوست را هم خورد و گفت حالا نه خانی آمده و نه خانی رفته!‌

کلا پرشین بلاگ هم بر همین مبنا برنامه ریزی شده که نه خانی میاید و نه خانی میرود!‌

   + ریحانه - ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٩