خواب زمستانی

چند روز پیش منزل دوستی بودیم که ماجرای پست قبل را تعریف کرد. گویا ابتدای ماجرا من در حال کمک به خانم خانه بودم و نفهمیدم که کمی تاریخ مصرف این پست گذشته است. مردهای خانواده در حال بحث روز بوده اند و فلاش بکی هم زده اند و من بی خبر از همه جا در همان صحنه حساس رسیدم و تصویرش را گذاشتم.

مهم نیست که زمانش گذشته ،‌مهم است که روزی چنین چیزی رخ داده است . من با ببخش و فراموشکاری خیلی میانه خوبی ندارم. وقتی کسی حرفی میزند و بقیه میگویند مهم نیست . گذشت !‌درک نمیکنم .

به نظر من این ماجرای ببخش و فراموش کن تمام اصول اخلاق را زیر پا میگذارد. چرا باید ببخشم و فراموش کنم؟ پس چه دلیلی دارد خود را مقید به قیود خوب بودن بکنیم وقتی یکساعت بعد باید همه چیز فراموش شوند ؟‌

قسمت تعجب برانگیز ماجرای پست زیر این است که جناب مهندس بعدازشاهکار سایپا آذین و این دسته گلی که به آب داده اند به ریاست سازمان ملی جوانان منصوب میشوند!‌ یعنی کسی که هنوز کنترلی بر جهت گردش خونش ندارد را میگذارند برای جوانان مردم سیاست گذاری کند.

خدایا تا به حال خواب بوده ایم. دو باره خوابمان کن و اگر قرار است این ها بر این سرزمین باشند بگذار در همان خواب بمانیم و رویای کوروش و داریوش ببینیم.

   + ریحانه - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ دی ،۱۳۸٩