سپیده بی سپیده. زمستون رو کی دیده ؟

لباس های زمستانی را جابجا میکنم. اواسط پاییز و بعد از آن تنها باران پاییزی جَو گیر و مست ، هِن هِن کنان پالتو و بارانی بود که از کاورهای سنگین بیرون کشیدم و در کمد مهمان آویزان کردم که دم دست باشد. 

جعبه های بزرگ بوت را از بلای کمد پایین آوردم و نشستم به تماشا. از خدا که پنهان نیست ، از خلق خدا هم پنهان نباشد عاشق لباس زمستانی ام. به نظر من خوش تیپی و زیبایی را میتوان فقط در لابلای خزهای یقه پالتو سفید زمستانی پیدا کرد . 

حالا و در این نیمه ء اولین ماه ِ آخرین سال دوباره هِن هِن کنان لباسهای سنگین و جاگیر را برمیگردانم به خانه اول. پرده ها را کنار میزنم و به آسمان ِ بی ستاره این شهر ِ دود زده نگاه میکنم. 

روزگاری میگفتند به کوری چشم شاه زمستون هم بهاره. و من فکر میکنم به کوری کدامین چشم پاییز و زمستانمان حتی دیگر بهار هم نیستند؟ 

 

   + ریحانه - ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٩