تعامل

از قدیم گفته اند که دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند. این موضوع را ما ، یعنی من ریحانه و همسر جان ، مدت هاست کشف کرده ایم. 4 سال به خوبی و خوشی و عشقولانگی کنار هم شب را صبح کردیم  و به یاد هم صبح را شب ! از وقتی تاج مدیریت بر سر ما گذاشته اند ، هر از گاهی به صحرای کربلا گریز میزنیم ... اینجا 5 نیروی پورتر است ، نخیر جانم پنج پی ژاپنی جواب میدهد! آقا سی آر ام رو پیاده کنیم ؟ اینجا داری خدمت ارائه میدی! سروکوئال باید باشه ... خلاصه که دو تا نیمچه مدیر به جان هم میافتند و بحثی میشود. خوشبختانه این بحث ها برای افزایش قابلیت مذاکره در جلسات شدیدا مفید است . چون یکبار تمام استدلال هایمان چکش خورده است و صد البته این چکش گاهی هم به ستون های زندگی مان میزند! 

البته تازگی ها راهش را هم پیدا کرده ایم. اصلا بحث کار و درس را وسط نمیکشیم. نه من از او میپرسم چه خبر. نه او. اگر هم چیزی و حرفی بود که قلقلکمان میداد و نمیشد از خیرش گذشت ، طرف مقابل میداند که نباید خیلی نظر بدهد. همان گوش کند کافی است! این هم تفاهمی است درزندگی! 

   + ریحانه - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٩