وقتی کسی نمیخونه چه فرقی میکنه چی باشه؟

قسمت تلخ ماجرای وبلاگ نویسی همین روزها و ماه های اول است. وقتی کلی ذوق و شوق داری . اما کسی نیست که شادی هایت را با او تقسیم کنی. البته تقسیم شادی برای مارکتینگ است . وقتی مخاطب پیدا شد و نمک گیر شد ، میزنیم کانال دو و کانال عاشورا و یاد غم و غصه هایمان می افتیم. به قاعده ، 100 نفر هم می آیند و دلداری میدهند. 

بعد از مدت ها بلاگ خواندن ، به این نتیجه رسیده ام اسم بلاگ مثل تیتر روزنامه های جنجالی یا تبلیغ های تو خالی باید باشد. دیروز وبلاگی دیدم اسمش این بود" من شوهر میخوام ! زوووووووووود" رفتم گفتم ببینم کمکی از دستم برای این بنده خدا بر می آید یا نه. هلاک شد دختر مردم. صفحه که باز شد دیدم نویسنده اش یک پسره و سایت فروش فیلم و سریاله. مهم نیست که من نخوندم و شاید ، شاید که نه ! حتما، چند تا ناسزا هم نثارش کردم. برای اون آدم مهم اینه که آمارش بره بالا که رفت. حالا نمیدانم یک ریحانه چقدر مهم است برای آدم ها که بیایند وبخوانند و تعامل داشته باشیم. امیدوارم تا هنوز ذوقی در دل است این تعامل ها ایجاد شود! 

راستی خودم را کم کم معرفی میکنم. علی الحساب اینکه کتابی که در کنار صفحه است ، ترجمه من است ! البته من باب محکم کاری گفتم . اگر نه خودتون فهمیدین دیگه ؟ نه !!! نیشخند

   + ریحانه - ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٩