شما مادرید؟

همسرجان آدم مودبی است. آخرین حرف زشتی که زد و من در خاطرم مانده ، وقتی بود که با مادرش بیرون بودیم و اهنگ جدید محمد اصفهانی گوش میکردیم. مادرش پرسید این کیه؟ و همسر جان گفت : ممد اصفهانی! مادرش هم سرخ و سفید که مامان این چه طرز حرف زدنه ؟ جناب آقای دکتر اصفهانی! 

دیشب نشسته بودیم کنار هم و به عنوان ریلکسیشین آخر هفته ، دَنس فلور را از تی وی پرژیا وان نگاه میکردیم. دخترکی آمده و روی سن و شلنگ تخته می اندازد . غش غش میخندیم. میگوید : ننه اش گفته رقصت خوبه ! نفر بعدی یک پسر لوس است که نمیشود گفت با آن تکان تکان های بی مورد دارد میرقصد. او را هم میگوید : اینم ننه اش گفته که پسرم چه رقص خوبی داری! 

مبهوت نگاهش میکنم. میگویم : نه بابا مهندس. تو هم آره! بلد بودی از این حرف ها! میگوید : آخه اونی که بچه اش رو آدم بار میاره میشه مادر. اینی که نتیجه کارش این میشه همون ننه است! 

و من فکر میکنم اگر روزی فرزندی زادم ، هنوز مادر نشده ام. مادری من سالها بعد معلوم خواهد شد و از تصورش پشتم تیر میکشد . 

   + ریحانه - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ مهر ،۱۳۸٩