دیوارهای فهمیدنی

همسرجان مرد آرام و دوست داشتنی ای  است. یک آدم به شدت جدی و به همان شدت مهربان و با من انعطاف پذیر. آدم وفاداری هم هست. من بر خلاف او به شدت پر هیجان و کم حوصله ام. از همه چیز حوصله ام سر میرود. او عاشق ثبات است و من عاشق تغییر و خوشبختانه او تلاش میکند که با من سازگار شود. 

به نظرم قسمت خوب و خوش مستاجری در این است که هر وقت حوصله ات سررفت بار و بندیلت را روی کولت میگذاری و روز از نو ، روزی از نو. اما وقتی خانه ای از خودت داری ، صرف نظر از تمام محاسنش، مجبوری با تکرار کنار بیایی و چون من نمیتوانم خانه بیچاره را مرتب گرفتار دست بیل و کلنگ میکنم. 

اوایل زندگی من قدم میزدم و به تغییرات احتمالی فکر میکردم. اخرش هم یک روز فهمیدم که یک دیواراضافه است. چند هفته بعد، یک روز جمعه ، همسرجان با صدای تیشه کارگرهایی که داشتند ان دیواررا خراب میکردند بیدارشد. مات و مبهوت و گیج شده به من و دیوار و کارگرها خیره شد. خیلی ملایم توضیح دادم که من فلسفه ء حضور این دیوار رو نمیفهمیدم!  

حالا چند وقتی است که در درک فلسفه ء یک دیوار و سه ستون و کاشی های دو سرویس و کابینت های آشپزخانه دچار مشکل شده ام. دیشب خیلی دوستانه مشکلم را با او در میان گذاشتم. دوباره همان شکلی نگاهم کرد!

/ 7 نظر / 12 بازدید
RS232

احتمالا آقای شوهر گفت: آخر خانم جان مگر دیوار هم فلسفه دارد! می ترسم یک روز صبح بلند شوی و بگویی که عزیزم من فلسفه وجودی تو را نمی فهمم و سپس با بیل به جانم بیفتی! آخر بس کن زن! بیچاره ام کردی! آی مردم به دادم برسید! آی هوار!

شلغم

اطلاع ندارم چند سال است که ازدواج کردید ولی از این رفتار شوهرتان سو استفاده نکنید حد رو نگه دارید اجازه بدید ایشون هم نقش داشته باشند و علائق و نظرات ایشان هم در زندگی مشترکان نمود داشته باشد

بهار

ریحانه جان تنوع زیاد تهوع میاره . پس حد تعادل رو حفظ کن. اینجوری زندگی هم دلچسب تر میشه[پلک]

دخترحوا

من که پیدا نکردم غلط املایی رو[نیشخند]

دخترحوا

تو این وبلاگم بود www.soobhh.blogfa.com آخه من دیگه اونجا نمی نویسم کوچ کردم به بلاگ اسکای[نیشخند]

کاوه کیهان

امیدوارم یه روز صبح درمورد فلسفه وجودی همسر جان شک نکنی!!